میگن وقتی منو میکشت با من برخورد خوبی داشت

فوریه 3, 2013 بیان دیدگاه

اعدام

دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها: , , ,

اين مملت كي درست ميشه؟(جهل و نا آگاهي مردم)

اکتبر 3, 2011 بیان دیدگاه

هنوز هم جوانان تحصيلكرده امروزي در مورد فوايد وضو و آثار مثبت شستن صورت(وضو) دراول صبح صحبت ميكنند.

بيشتر مسئولين ومديران رده بالاي مملكتي فعلي و قبلي دوپاسپورته هستند و خودشان و فرزندانشان مشكلي براي خروج از كشور ندارند.

هنوز مردم وقتي رانندگي ميكنند انگاري  سوار بر اسب، وسط بيابان مي تازند.

هنوز اكثريت دختران و زنان تحصيلكرده امروزي  در قيد وبند اين هستند كه آيا لاك زدن وضو را باطل ميكند يا نه .

هنوز خيلي چيزها بد است ولي فقط براي مردم عادي .

هنوزخيلي ها فكر ميكنند ريشه همه مشكلات ما ازنظام ومسئولين و…است.

هنوزخيلي ها فكر ميكنند كه نشانه تمدن و آزادي اين است كه هيچ كاري بد نيست وهركاري توجيه دارد چون همه آزادند .

هنوزاكثريت مردم در جهل و نا آگاهي به سر مي برند.حتي اگر كارخانه خط توليد مدارك تحصيلي به سرعت هرچه تمامتر مشغول به كار باشد.

هنوز رشوه بيداد ميكند وخبري ازوجدان كاري نيست.

هنوز دختران وپسران جوان ما نميدانند واقعا چه الگوهايي را از غرب وشرق بايد به عاريت بگيرند و به كار بندند واغلب يا  فيلمها وسريالهاي دوزاري ملاك و الگوي رفتاري خصوصي و اجتماعي آنهاست يا قلم نويسندگان مذهبي با برداشتهاي صرف ديني بدون كاربرد در عصر فعلي و يا  به ظاهر روشنفكراني كه خود پايه هاي فرهنگي و اخلاقي درستي ندارند و برداشت تكامل نيافته و همراه با عقده هاي نهفته در درون  خود را در قالب انتقاد، بررسي، تحليل يا امثالهم به خورد جوانان ما مي دهند و نتيجه اين شده كه ازنظر فرهنگي در بدترين شرايط دوران تاريخ هستيم.

هنوزجوانان ما ميان خوب وبد سرگردان هستند.

ريشه همه مشكلات و نا بسامانيها درجهل و نا آگاهي وتنبلي وتن پروري مردم ايران است…

اگر بايد يك نيروي قهري از بالا به پايين همت كند و اين وضعيت نا بسامان را اصلاح نمايد آيا نتيجه چيزي جر ديكتاتوري خواهد بود؟ و اگر قرار است مردم خود به اصلاح خود و جامعه خود بپردازند چگونه است كه حكومت ومسئولين را ريشه اين عقب ماندگيهاي تاريخي ايران مي دانند؟

اطمينان دارم اگر مردمي آگاه در اين مملكت وجود داشتند و اكثريت با آنها بود  هيچگاه مديران ومسئولين نا لايق تاب و توان ادامه حكومت برآنها را نداشتند.

به راستي چه زماني مردم ايران دوران ِ  طولاني ِ تاريخي ِ جهل ونا آگاهي را پشت سر خواهند گذاشت.

مسيرتوسعه تنها با آگاهي وهمت همه مردم ايران ونه با هوچيگري هموار خواهد شد.  مردمي كه به جاي فرار بايستند و از جان مايه بگذارند واصلاح كنند كه به هرذره ذره اين خاك كه نگاه ميكنيم نيازمند اصلاحات فرهنگي و اجتماعي است…

مشكل ايران امروز ما در مرحله  اول نه قوانين است نه نوع حكومت است نه مديران و مسئولين نالايق است بلكه مشكل خود ما مردم هستيم.

اين مسئله را هر روز وهر شب با تمام وجود دوباره و دوباره با تمام وجود درك ميكنم.

 

 

 

 

 

 

 

اين مملكت كي درست ميشه؟ (آشغال ريختن تو خيابون)

اکتبر 3, 2011 بیان دیدگاه

ديروز تو مسير دو بار دو نفر از پنجره خودروي شخصي خودشون آشغال ريختن وسط خيابون..يكي پشت چهارراه بسته بندي بستنيش را انداخت وسط خيابون! يكي هم وسط اتوبان يك دستمال كاغذي را پرت كرد نزديك بود بخوره به وسط شيشه ماشين بنده…يك لحظه حس بدي پيدا كردم تصور كردم در همين لحظه در سطح شهر تهران ممكنه چند صد نفر يا حتي چند هزار نفر دارن يك آشغالي پرت مي كنند وسط خيابون؟
نتيجه هم كه معلومه با يك نگاه به خيابونها و پياده رو ها و پلها و حتي راه پله ها و راهرو ساختمانها مي بينيم كه همه جا چقدر كثيفه.
واقعا اين مملكت و اين جامعه كي مي خواد درست بشه؟

دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها:

اين مملكت كي درست ميشه؟ ( خروج نيروي كار متخصص)

اکتبر 3, 2011 بیان دیدگاه

طي ديروز و امروز دو نفر از همكاران رفتند به دانمارك يكي براي دكتري و يكي براي زندگي…قبل از اين هم چند نفر ديگه رفته بودند كانادا …در آينده هم خبر دارم كه همكاران ديگري در حال رفتن هستند…چند نفر هم كه استند باي هستند يعني هر وقت اراده كنند از فردا اينجا نيستند…با توجه به نوع كار ما و پيچيدگي صنعت ، براي تربيت يك كارشناس به درد بخور به حداقل 5 الي 10 سال زمان و تجربه و آموزش و هزينه نياز است به قول معروف گفتني نميشه از كنار خيابون يا از دانشگاه چند نفر را برداشت و كار را سپرد به اونها…در چنين وضعيتي واقعا كسي توجه داره چه اتفاقي در حال وقوع هست؟ بيشتر شبيه اينه كه دستي دستي بشكه هاي نفت را داريم ميريزيم خليج فارس ..و هيچي به هيچي…شايدم واقعا مملكت به نيروهاي متخصص و كار آزموده نيازي نداره …پس بهتره كه نباشن…

دسته‌ها:Uncategorized برچسب‌ها:

چرا فردا نيمه شعبان است…

ژوئیه 16, 2011 بیان دیدگاه

فردا نيمه شعبان است. امروز و امشب شهر چراغان است. همه خيابانها بساط بزم و شادي برپاست. مسلمان، غير مسلمان، بي دين هر گروهي به شكلي سرگرم جشن ، مهماني و بزم ِ خويش است. در خيابانها شورو غوغايي بر پاست. چهره شهر شادان است. سر هر كوي و برزن ايستگاههاي پخش شربت و شيريني داير وعليرغم هشدار پليس راهنمايي و رانندگي ترافيك ايجاد شده است. رهگذران با شور و ذوق تجمع كرده اند. طاق نصرتها خيابانها را تبديل به كوچه باغ كرده است. در دستان رهگذران جعبه هاي كيك و شيريني و دسته هاي گل و بر تن آنان لباسهاي مرتب و گاه فاخر روايت از در پيش رو داشتن شبي متفاوت دارد. به راستي چرا چهره شهر در آستانه چنين شبي اينچنين است؟

نظاره گر اين صحنه ها، بحث هاي جامعه روشنفكري و گاه مبلغان تند بي خدايي، دين، مذهب، خداشناسي و حقانيت يا عدم حقانيت مهدي موعود و بشارت به ظهور، به مانند فيلمي با دور تند از مقابل ديدگانم عبور ميكند. بحث هاي روشنفكري محافل روشنفكري و سياست زده غير مذهبي از يك سو و ادعاهاي تند مذهبي و سياسي از سوي ديگر چقدر با حال و روز جامعه امروزي فاصله دارد؟ آيا ريشه اين جشنها و اعياد در اعتقادات مردم است يا صرفا بهانه اي براي جشن و پايكوبي و شايد هم نه اين و نه آن!؟

 در اين جامعه نيمه صنعتي ِ در حال ِ توسعه واقعا چه چيزي اهميت دارد؟ نيازمند چيست تا نفسي تازه كند؟ آيا سمبلهاي مذهبي كمكي براي بهتر نفس كشيدن خواهد بود؟ بايد اين نشانه ها و مضامين و بهانه هاي شادي حذف شود؟ چگونه مي توان جايگزين بهتر براي آن در نظر گرفت؟ آيا لزومي دارد يا ندارد؟ آيا با حذف اين اعياد جامعه نيمه صنعتي – نيمه مذهبي از درون تهي ميگردد؟  آيا ميتوان در جامعه اي مدرن  جايگاهي براي جشنهايي با ريشه مذهبي در نظر داشت؟

من نميدانم ..بايد هوشمندانه تر به اين مسائل توجه كرد!

آيين هاي ايام محرم: موافقان و مخالفان

دسامبر 16, 2010 بیان دیدگاه

ايام محرم است، امروز تاسوعاست، هيچ كوچه و پس كوچه اي درهيچ كجاي ايران پيدا نمي كنيد كه آثاري از آيين ها و مراسم سوگواري حسيني درآن نباشد، حتي شده صداي نوحه اي خفيف و كوتاه يا نذري يكي از همسايه هايي كه در طول سال نشانه هايي مبني بر ديندار بودن آنها نديده ايد. خلاصه اينكه همه آباديها و شهرها يكپارچه در حركتي هماهنگ درگير مراسم و آيين هاي خاص اين روزهاست. به نظر مي رسد عاشورا و تاسوعا همه راضي اند و خوشحال، كاملا سرگرم و خشنود و پس از اتمام اين دو روز تخليه روحي شبيه پشت سر گذاشتن روزهاي خاص و اعياد ملي را احساس مي كنند.

همه به نوعي  از هر طبقه اجتماعي كه باشند درگيرند، همه كه مي گويم منظور قريب به اكثريت مردم ايران است. با اطمينان مي گويم بعد از عيد نوروز تنها روزهاييست كه چهره شهر و خيابانها يكپارچه حال و هواي مخصوص به خود دارد حتي شايد بتوان گفت اين دو روز از روزهاي عيدنوروز هم يكپارچه تر است.با قبول اين واقعيت كه اين آيين ها و مراسم عجين شده با فرهنگ ايراني است و در هيچ كجاي دنيا به جز ايران يافت نمي شود عزاداران حسيني و گروههاي مخالف آنها را مي توان دسته بندي نمود .

عزاداران

گروهها ي عزادار در پنج گروه تقسيم مي شوند ضمن اينكه تاثير چنداني در اصل قبول وجود اين واقعيت ندارند :

گروه اول، با تمسك به اين مراسم و بهره برداري هاي سياسي و اجتماعي به دنبال به دست آوردن وجهه و پايگاهي در جامعه هستند كه خود به سه دسته تقسيم مي شوند . دسته اول ، افرادي از طبقات پايين اجتماع كه به دنبال راه پيشرفت و ارتقا اجتماعي هستند.دسته دوم ، سر تا سر سال به دنبال منافع اقتصادي و كسب سود غير قانوني هستند و در اين دو روز با برگزاري مراسم و هيئت و نذري بدنبال تسويه حساب كردن با خدا و خلق خدا و حفظ وجهه اجتماعي خود مي باشند و پولهاي كلاني هم در اين چند روز محرم خرج مي كنند. دسته سوم، از قبل اين مراسم پولي به جيب زده و دكان خود را براي يكسال بعد بيمه مي كنند.

گروه دوم، افرادي مذهبي هستند و اين روزها با اعتقاد به امام حسين و راهش سعي مي كنند مراسم عزاداري برگزار كنند، نذري بدهند، سينه بزنند، دسته راه بندازند و به ياد حماسه عاشورا اشك مي ريزند و آنرا نمادي از آزادگي و مبارزه با ظلم مي دانند.

گروه سوم افرادي كه بدون هيچ دليل خاصي و از روي عادت سرگرم هستند در خيابان دسته تماشا مي كنند در هيئتها دور هم جمع مي شوند نذري ميل مي كنند، تا پاسي از شب بيدارهستند در خيابانها مي گردند و خوش مي گذرانند. اين گروه از دسته و سينه زني خوششان مي آيد.

گروه چهارم ، مردمي كه به هيچ وجه مذهبي نيستند اعتقاد خاصي هم ندارند از اين دو روز تعطيلي  به نحو احسن استفاده ميكنند و خوش ميگذرانند ، لباس سياه به تن مي كنند در هيئتها و مهمانيها شركت مي كنند حتما بايد نذري امام حسين را نوش جان كنند  چرا كه نذري امام حسين چيز ديگري است و خلاصه اين روزها در گيرند.

گروه پنجم ، مشتري اين بازار نيستند و اين روزها سرشان بي كلاه مي ماند.

منتقدان

در اين ميان گروههاي منتقد متفاوتي وجود دارند كه بدون هيچ قضاوتي آنها را بر ميشمرم و قضاوت را به خوانندگان واگذار ميكنم:

گروه اول، پرخاشگرانه، تند و سرشار از نفرت به طور علني اقدام به توهين و تمسخر نسبت اين جريان مي نمايند .اين گروه بسيار كوچك از اجتماع ايرانيان به نوعي نفرت خود را تخليه ميكنند بدون اينكه ديد درست و كاملي از واقعيت داشته باشند. اينها عامل بدبختي هاي خودشان و همه مردم ايرانرا در اين جريان ميبينند.

گروه دوم ، با انتقاد از اين مراسم و آيين هاي مربوط به آن سعي دارند با گروه اول عزاداران مقابله كنند.

گروه سوم، با انتقاد از اين مراسم و آيين ها با هدف آگاهي دادن به گروه دوم هستند.

گروه چهارم، سعي دارند آيين ها و مراسم مربوط به محرم را تا حد ممكن از خرافات،‌ اعتقادات و برداشتهاي غلط تاريخي پاك كنند اين گروه ريشه بدبختي هاي مردم ايران را در جهل و نا آگاهي مي دانند

گروه پنجم ، كاري به كار مردم ندارند گرچه  ريشه مشكلات و عقب ماندگي هاي ايران را در نا آگاهي، جهل و خرافات مي دانند ولي در سكوت و دورادور تنها نظاره گر هستند.

در نهايت  سوالاتي كه به ذهنم مي رسد را مطرح مي کنم . اگر روزي ريشه جهل و نا آگاهي خشك شود و بهره برداريهاي سياسي از عاشورا نشود آيا همچنان اين مراسم و آيين ها به صورت آگاهانه برگزار خواهد شد؟ آيا ميتوان به آن به چشم يك حماسه تاريخي نگاه كرد؟ آيا ريشه عقب ماندگي هاي مردم ايران در محرم و عاشورا  است؟ ايا در بردارنده منفعت اجتماعي است؟

اينها سوالاتي است كه گرچه پاسخ آنها به نظر ساده مي آيد ولي همچنان براي من بي پاسخ مانده اند.

هنر نزد ايرانيان…

اکتبر 28, 2010 بیان دیدگاه

مدتي پيش باتفاق يكي از دوستانم تصميم گرفتيم با انجام يك حركت فرهنگي  از يكي از موزه هاي تهران بازديد كنيم. باغ موزه ايران را انتخاب كرديم كه يادم بود در خيابان مقصود بيگ قرار دارد و آثار باستاني ايران را بصورت ماكت در فضاي باز در معرض ديد علاقمندان گذاشته اند. خلاصه رفتيم به سمت ميدان تجريش و چون آدرس دقيق نداشتم از همان ابتداي خيابان مقصود بيگ در جنوب ميدان تجريش شروع كرديم به سوال كردن كه آيا اينجا موزه اي هست؟ با كمال ناباوري همه ميگفتند نه نيست و خبر نداريم هر چه جلوتر رفتيم كمتر يافتيم حتي از رهگذراني كه فكر ميكرديم با توجه به سن و سالشون سالهاست در اين محله زندگي ميكنند هم سوال كرديم و با همين پاسخ مواجه شديم و با اطمينان ميگفتند كه خير اصلا در اين خيابان  موزه اي وجود نداردبا كمال تعجب جلوتر و جلوتررفتيم تا يكدفعه با تابلوي موزه موسيقي مواجه شديم ..من كه قبلن در مورد اين موزه تبليغات زيادي خوانده بودم يكدفعه گل از گلم شكفت كه بالاخره موزه اي پيدا كرديم تا اين حركت فرهنگي خود را باتمام برسانيم. با خوشحالي وارد موزه شديم و البته جالب توجه بود چون نه تنها از تكنولوژي مدرن موزه ها برخوردار بود بلكه ديدن اينهمه ساز يكجا رويايي بود …سازهاي اصيل ايراني از اقصي نقاط ايران… اين موزه در سه طبقه  با سالنهاي مجزا مجموعه اي نفيس از سازهاي اصيل ايراني را به نمايش گذاشته است .

از موزه ديدن كرديم و خارج شديم با كمال تعجب در طول مسير دو موزه ديگر  از جمله باغ موزه ايران را ديديم.. از آنروز تا بحال بجز بازديد از موزه موسيقي نكته اي كه مدام در ذهنم پرسه مي زند اينست كه موزه هاي ما واقعن مهجور باقي مانده اند حتي اهالي محله هم از وجود چنين موزه هايي باخبر نيستند، اينكه بازديد كننده و طرفداري هم ندارند…نتيجه اي كه ميخواهم بگيرم اينست: هنر نزد ايرانيان است و بس.

دسته‌ها:موسيقي, روزانه ها برچسب‌ها: